محمد الريشهري

32

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )

عقب بِايست كه من در نماز بر پدرم از تو سزاوارترم » . جعفر در حالى كه رنگش دگرگون و زرد شده بود ، عقب رفت و كودك جلو آمد و بر ايشان نماز خواند و سپس [ امام عسكرى عليه السلام ] در كنار قبر پدرش عليه السلام به خاك سپرده شد . آن گاه فرمود : « اى بصرى ! جواب نامه‌هايى را كه همراه دارى بياور » و من آنها را به او دادم و با خود گفتم : اين ، دو نشانه و فقط اين هميان مانده است ! سپس به سوى جعفر بن على [ كذّاب ] رفتم ، در حالى كه [ از خشم ] نفس نفس مىزد . حاجز وشّاء به او گفت : سَرور من ! اين كودك كجاست تا بر او حجّت اقامه كنيم ؟ او گفت : به خدا سوگند تاكنون او را نديده بودم و نمىشناسم ! ما نشسته بوديم كه چند تن از قم آمدند و جوياى امام عسكرى عليه السلام شدند و چون فهميدند در گذشته است ، گفتند : به چه كسى تسليت بگوييم ؟ مردم به جعفر بن على [ كذّاب ] اشاره كردند . آنها بر او سلام دادند و وفات امام عسكرى عليه السلام را تسليت و جانشينىاش را تهنيت دادند و گفتند : نامه‌ها و مالى همراه ماست . مىگويى نامه‌ها از كيست و مال ، چه اندازه است ؟ جعفر برخاست و در حالى كه لباس‌هايش را مىتكاند ، گفت : از من مىخواهيد كه علم غيب بدانم ؟ خادم بيرون آمد و گفت : با شما نامه‌هاى فلانى و فلانى و كيسه‌اى در بر دارندهء هزار و ده دينار است كه برخى از آن دينارها طلا كارى شده‌اند . آنها نامه‌ها و آن مال را به او دادند و گفتند : آن كه تو را براى گرفتن مال فرستاده است ، امام است . جعفر بن على [ كذّاب ] نزد معتمد [ خليفهء عبّاسى ] رفت و موضوع را براى او آشكار كرد . معتمد ، خادمانش را روانه كرد و صيقل ( مادر امام زمان عليه السلام ) را گرفتند و كودك را از او طلبيدند و او نيز انكار كرد و مدّعى شد باردار است تا وضعيت كودك پنهان بماند . او را به قاضى ابن ابى شوارب سپردند كه مرگ ناگهانى عبيد اللَّه بن